تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
خاکبوس تمام شهیدان...

شبی نشستم و گفتم دو خط دعا بنویسم
دعا به نیت دفع قضا بلا بنویسم
زهم دلان سفر کرده ام سراغ بگیرم
به کوچه کوچه زلف تو نامه ها بنویسم
صدای پای قلم را شنید کاغذ وگفتم
قلم به لیغه گذارم وبی صدا بنویسم
دعا وشکوه به هم تاب خورد ومن متحیر
کدام را ننویسم کدام را بنویسم
دو قطره خون زلبت بر دوات تشنه ام افتاد
که من به یاد شهیدان کربلا بنویسم
تو خود نشانه محضی تو خود دعای مجسم
برای چون تو عزیزی چرا چرا بنویسم...

|+| نوشته شده توسط منتظر در جمعه هجدهم فروردین 1391 ساعت 11:22 |

تبریک سال نو

 سلام

سلامی بهاری خدمت دوستان عزیز که همیشه من رو با نظرات مورد لطف خودشون قرار میدند. 

  ســـــــــال 1391  مــــــبـــارکـــــــــ  بـــــــــــاد 

 غـــروبـــــــ  غــمـت را بـــــه هــــر قـیـــمـتــی خـریـــدارم

چـــــون طـلـوع شـــــادیـــهـایــــت را ازصـــــمـــــیـم

قـــــــلــــبـــــــ  آرزومـــنــدم

 دلـت شـاد و لـبـت خـنـدان بـمـانـد
برایـت عـمـرجـاویـدان بـمـانـد
خــدا را مـیدهم سـوگـنـد بـرعـشـق
هـرآن خـواهـی بـرایـت آن بـمـانـد
بـپـایـت ثــروتـی افـزون بـریـزد
کـه چـشـم دشمنت حـیران بـمـانـد
تنت سـالم سـرایت سـبز بـاشـد
برایـت زندگـی آسـان بـمـانـد

تـمـام فـصـل سـالـت عــیــد بـاشـد

چـراغ خـانـه ات تـابـان بـمـانـد

 امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید

        هــر  روزتــان  نــــوروز     

|+| نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه یکم فروردین 1391 ساعت 18:53 |

بايد مردم را براى شركت در انتخابات تشويق كرد ( صحيفه امام ج‏20 ص 295 )

بسم الله الرحمن الرحیم

 

رحمت و رضوان خداوند بر حضرت امام خمینی که در آخرین روزهای زندگی پر از خیر و برکتشان با صلابت و هوشیاری کامل با بر کنار زدن مرحوم منتظری این انقلاب را از انحراف و شکست حفظ نمودند و ضربه ی محکمی برپیکره و تمام یاوه گوئیهای منافقین و لیبرالها که همه نوکری آمریکا را میکردند وارد نمودند و بعد از ایشان،با عنایات و توفیقات خداوند بحمدالله رهبر معزز انقلاب که در مکتب امام خمینی پرورش یافته اند با همان صلابت و بصیرت بدون کوچکترین اغماضی، همانگونه که ایشان فرمودند " که تا زنده هستم نخواهم گذاشت کوچکترین انحرافی در این انقلاب پیش آید" این انقلاب را رهبری وهدایت نموده اند وانشاء الله با عنایات و حمایتهای همه جانبه ی خداوند و امام زمان (عج) از ایشان و انقلاب و تبعیت کامل این مردم شریف و با بصیرت از رهبریهای داهیانه و عالمانه و شجاعانه، رهبر معزز،ایشان، نخواهند گذاشت که با ساده لوحی و بی بصیرتری افرادی ،این انقلاب به انحراف کشیده شود،و خائنین به اسلام و انقلاب ،ضربه ای باین مملکت و اسلام  ،وارد کنند .اما باعث تعجب است که چرا بعد از گذشت بیش از سی و سه سال از این انقلاب و دیدن آنهمه دشمنیهای آمریکا و اسرائیل و منافقین و لیبرالها که به گفته ی حضرت امام اینها از اسلام ضربه خورده اند،هنوز عده ای، راه مرحوم منتظری ساده لوح را در پیش گرفته و همان حرفها ی آن خبیثان از اسلام ضربه خورده را میزنند! البته جای تعجب نیست زیرا امام (ره) فرموده اند" تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام".لذا این امت بیدار و آگاه انشاءالله به کوری چشم دشمنان اسلام حسب وظیفه شرعی و عرفی و عقلی ، یکپارچه و منسجم در انتخابات آتی مجلس شرکت خواهد نمود تا امید کسانیکه چشم طمع به این انقلاب دوخته اند به نا امیدی تبدیل کند.در پایان لازم است که توجه امت شهید پرور و انقلابی ایران را به فرامین امام خمینی (ره) و امام خامنه ای جلب کنم :

«از آغاز انقلاب تا كنون، يكى از اهداف شوم و پليدى كه همواره مورد توجه استكبار جهانى و نوكران خارجى و داخلى آنان بوده است دور كردن مردم از صحنه‏هاى انقلاب و گسستن پيوندهاى پولادين آنان با آرمانهاى اجتماعى- سياسى اسلام بوده است؛ كه در راه تحقق آن به انواع حيله‏ها و ترفندهاى گوناگون متوسل شده‏اند؛ كه بحمد اللَّه سرشان به سنگ خورده است؛ و ملت پيروز و سرافراز ايران با نمايش قدرت عظيم خود در حوادث گوناگون انقلاب اين حقيقت و واقعيت را به اثبات رسانيده و نشان داده‏اند كه از درياى خروشان وحدت و انسجام آنان چيزى كم نشده و نخواهد شد. وجهانخواران ان شاء اللَّه تا ابد حسرت گسستن اتحاد مقدس مردم ما را به گور خواهند برد »  صحيفه امام، ج‏21، ص: 10                    

«شما ائمه جمعه موظفيد براى جلوگيرى از شيطنت‏هايى كه اينها مى‏كنند و مى‏گويند مردم اعراض كرده‏اند و در انتخابات شركت نمى‏كنند، مردم را به شركت در انتخابات دعوت كنيد و مردم نيز ثابت كنند كه اعراض نكرده‏اند و با شركتشان در انتخابات ثابت كنند كه از اسلام رويگردان نيستند. اسلام چيزى نيست كه كسى بتواند از آن رويگردان باشد» صحيفه امام   ج‏17  ص 106»  

«و اما مسأله انتخابات آينده از اهم امورى است كه مسئوليت آن با همه ماست. و توجه داريد كه دشمنان اسلام در نظر دارند كارى بكنند كه انتخابات درست صورت نگيرد و از دست مسلمانها و متعهدين خارج شود ».صحيفه امام    ج‏18   ص 196   

« یکی از جاهائی که مردم میتوانند حضورشان را نشان دهند،همین انتخابات است،نه از حالا،از مدتی قبل شروع کرده اند؛که شاید کاری کنند که در این انتخابات، حضور مردم کم شود،میشنوید دیگر،میبینیدِّ؛حالا در آنمقداری که به گوش مردم میرسد،به چشم مردم میرسد،در مطبوعات و در رسانه های گوناگون،دشمنان ما از پیاده نظامشان که همه جا پخشند،اینجاهم هستند،بیرون هم هستند،همه تلاششان این است که کاری کنند که مردم در این انتخابات شرکت نکنند،من با تجربه ای که از رفتار این مردم دارم،و به اعتمادی که به لطف خدای متعال دارم،پیش بینی میکنم که به لطف الهی ،به فضل الهی،به حول و قوه الهی،حضور مردم در این انتخابات  یک حضور دشمن شکن خواهد بود،و با این انتخابات خون تازه ای به پیکر انقلاب و کشور و نظام جمهوری اسلامی دمیده خواهد شد» امام خامنه ای

برای سلامتی و طول عمر باخیر و برکت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای صلوات

|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ساعت 19:52 |

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بیماری پیامبر اکرم و روزهائی سخت برای مدینه
...روز رحلت پيغمبر و قبل از آن، روزهاى بيمارى آن حضرت، روزهاى سختى براى مدينه بود؛ به‌ويژه با آن خصوصياتى كه اندكى قبل از رحلت پيغمبر پيش آمد. پيغمبر به مسجد آمد و روى منبر نشست و فرمود: هر كس به گردن من حقّى دارد، آن حق را از من بگيرد. مردم شروع به گريه كردند و گفتند يا رسول‌اللَّه! ما به گردن تو حق داشته باشيم؟! فرمود رسوايى پيش خدا سخت‌تر از رسوايى پيش شماست؛ اگر به گردن من حقّى داريد، اگر از من طلبى داريد، بياييد و بگيريد تا به روز قيامت نيفتد. ببينيد چه اخلاقى! كيست كه دارد اين حرف را مى‌زند؟ آن انسان والايى كه جبرئيل به مصاحبت با او افتخار مى‌كند؛ اما درعين‌حال با مردم شوخى نمى‌كند؛ جدّى مى‌گويد تا مبادا در جايى به وسيله‌ى او، ندانسته حقّى از كسى ضايع شده باشد. پيغمبر اين مطلب را دو بار، سه بار تكرار كرد. البته در تاريخ ماجراهايى را آورده‌اند كه من خيلى نمى‌دانم كدامش و چقدرش دقيق است؛ اما آن مطلبى كه غالباً نقل كرده‌اند، اين است كه يك نفر بلند شد و عرض كرد: يا رسول‌اللَّه! من به گردن تو حقّى دارم. تو يك وقت با ناقه از پهلوى من عبور مى‌كردى؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودى. ناقه‌ى من نزديك تو آمد و تو با عصا، هى كردى؛ ولى عصا به شكم من خورد و من اين را از تو طلبكارم! پيغمبر پيرهنش را بالا زد و گفت همين حالا بيا قصاص كن؛ نگذار به قيامت بيفتد. مردم حيرت‌زده نگاه مى‌كردند و مى‌گفتند آيا اين مرد واقعاً مى‌خواهد قصاص كند؟ آيا دلش خواهد آمد؟ ديدند پيغمبر كسى را فرستاد تا از خانه، همان چوبدستى را بياورند. بعد فرمود: بيا بگير و با همين چوب به شكم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحيّر و شرمنده از اين‌كه نكند اين مرد بخواهد اين كار را بكند؛ اما يك وقت ديدند او روى پاى پيغمبر افتاد و بنا كرد شكم پيغمبر را بوسيدن. گفت: يا رسول‌اللَّه! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات مى‌دهم!

گزیده ای از بیانات در خطبه های نماز جمعه تهران - 28/02/1380

امام حسن (علیه السلام) و نحوه مقابله با معاویه
... نوبت امامت به امام حسن عليه‌السّلام رسيد و در همان وضعيت بود كه آن حضرت نتوانست بيش از شش ماه دوام بياورد. تنهاىِ‌تنهايش گذاشتند. امام حسن مجتبى عليه‌السّلام مى‌دانست كه اگر با همان عدّه‌ى معدودْ اصحاب و يارانِ خود با معاويه بجنگد و به شهادت برسد، انحطاط اخلاقىِ زيادى كه بر خواص جامعه‌ى اسلامى حاكم بود، نخواهد گذاشت كه دنبال خون او را بگيرند! تبليغات، پول و زرنگيهاى معاويه، همه را تصرّف خواهد كرد و بعد از گذشت يكى دو سال، مردم خواهند گفت «امام حسن عليه‌السّلام بيهوده در مقابل معاويه قد علم كرد.» لذا، با همه‌ى سختيها ساخت و خود را به ميدان شهادت نينداخت؛ زيرا مى‌دانست خونش هدر خواهد شد.
گاهى شهيد شدنْ آسان‌تر از زنده ماندن است! حقّاً كه چنين است! اين نكته را اهل معنا و حكمت و دقّت، خوب درك مى‌كنند. گاهى زنده ماندن و زيستن و تلاش كردن در يك محيط، به مراتب مشكلتر از كشته شدن و شهيد شدن و به لقاى خدا پيوستن است. امام حسن عليه‌السّلام اين مشكل را انتخاب كرد.
وضع آن زمان چنين بوده است. خواصْ تسليم بودند و حاضر نمى‌شدند حركتى كنند. ...

گزیده ای از بیانات در جمع فرماندهان لشگر 27 محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) - 20/03/1375

اين مقطع سى‌وپنج ساله (از 148 تا 183 هجرى) يعنى دوران امامت حضرت ابى‌الحسن موسى‌بن‌جعفر (عليهماالسّلام) يكى از مهمترين مقاطع زندگينامه‌ى ائمه(عليهم‌السّلام) است. دو تن مقتدرترين سلاطين بنى عباس - منصور و هارون - و دو تن از جبّارترين آنان - مهدى و هادى - در آن حكومت مى‌كردند. بسى از قيامها و شورشها و شورشگرها در خراسان، در افريقيه، در جزيره‌ى موصل، در ديلمان و جرجان، در شام، در نصيبين، در مصر، در آذربايجان و ارمنستان و در اقطارى ديگر، سركوب و منقاد گرديده و در ناحيه‌ى شرق و غرب و شمال قلمرو وسيع اسلامى، فتوحات تازه و غنايم و اموال وافر، بر قدرت و استحكام تخت عباسيان افزوده بود.
جريانهاى فكرى و عقيدتى در اين دوران، برخى به اوج رسيده و برخى زاده شده و فضاى ذهنى را از تعارضات، انباشته و حربه‌يى در دست قدرتمداران و آفتى در هوشيارى اسلامى و سياسى مردم گشته و ميدان را بر عَلَم‌دارانِ صحنه‌ى معارف اصيل اسلامى و صاحبان دعوت علوى، تنگ و دشوار ساخته بود.
شعر و هنر، فقه و حديث و حتّى زهد و ورع، در خدمت ارباب قدرت درآمده و مكمل ابزار زر و زور آنان گشته بود. در اين دوران، ديگر نه مانند اواخر دوران بنى‌اميه و نه همچون دهساله‌ى اول دوران بنى‌عباس و نه شبيه دوران پس از مرگ هارون كه در هر يك، حكومت مسلط وقت، به نحوى تهديد مى‌شد؛ تهديدى جدى دستگاه خلافت را نمى‌لرزاند و خليفه را از جريان عميق و مستمر دعوت اهل بيت (عليهم‌السّلام) غافل نمى‌ساخت.
در اين دوران، تنها چيزى كه مى‌توانست مبارزه و حركت فكرى و سياسى اهل بيت (عليهم‌السّلام) و ياران صديق آنان را مجال رشد و استمرار بخشد، تلاش خستگى‌ناپذير و جهاد خطير آن بزرگواران بود و توسل به شيوه‌ى الهى «تقيه». و بدين ترتيب است كه عظمت حيرت‌آور و دهشت‌انگيز جهاد حضرت موسى‌بن‌جعفر (عليه‌وعلى‌ابائه‌التحيّةوالسّلام) آشكار مى‌گردد.

پیام به سومین کنگره جهانی حضرت امام رضا(ع) - 26/07/1368

|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ساعت 9:40 |

سخنان هنجار شکن و توهین آمیز عماد افروغ در برنامه پارک ملت...!

سخنان هنجار شکن و توهین آمیز عماد افروغ در برنامه پارک ملت نسبت به ولایت مطلقه فقیه باعث تعجب بیش از پیش ولایت مداران گردید و بر همگان است تا با نشان  دادن اعتراض خود به انحاء مختلف مانع هتک حرمت های این چنینی در رسانه ملی نسبت به مقدس ترین پایه این انقلاب یعنی ولایت فقیه شوند و نسبت به روشنگری در این رابطه اقدام فرمایند و انشاءالله در این سنگر ولایت را تنها نگذارند .

 لازم به ذکر است برخی از سایت ها با تغییر واقعیت کلمات ایشان را به نحو دیگر انعکاس داده اند که لازم است جهت تحلیل دقیق سخنان ایشان فیلم برنامه را باز نگری کرده تا همگان بدانند که عماد افوغ با چه بغضی نسبت به انقلاب و آرمان های آن موضع گیری و سیاه نمایی نموده است این عماد افروغ همان عمادی است که در انتخابات 84 بی پروا به عنوان یک کارشناس انقلابی در مناظرات شرکت کرده و به دفاع از رئیس جمهور مکتبی و انقلابی کشور پرداخت اما شش ماه پس از آن شاید به علت عدم معرفی ایشان به عنوان وزیر از سوی  ریئس جمهور با بغضی که نسبت به احمدی نژاد پیدا کرد به تخریب شدید دولت پرداخت و  4 سال پس از آن به تخریب نظام مقدس جمهوری اسلامی مشغول شد تا جایی که سخنان وی مورد توجه رسانه های غربی و ضد انقلاب قرار گرفت . در ادامه برای روشن شدن مطلب بخشی از اهانت های ایشان به حاکمیت اسلامی و مقام عظمای ولایت در برنامه پارک ملت تقدیمتان می گردد .

 1. ایشان تاکید داشتند از کلمه حاکمیت که نمادش ولی فقیه است استفاده کند و اشاره ای به دولت یا قوا ننمودند.

 2. دیکتاتور نشان دادن حاکمیت فعلی در جامعه و اعلام اینکه اگر کسی بگوید فضای جامعه باز است و می شود نقادی کرد این  طنزی بیش نیست .

 3. با آوردن روایاتی از امیرالمومنین و سخنانی از امام (ره)     سعی داشتند این مطلب را القاء نمایند که شرایط آن بزرگواران شرایط نقادی و شرایط فعلی شرایط دیکتاتوری است.

 4. ایشان از مراجع عظام می خواهند که رهبری را نسبت به نظرات فقهی و حکومتی اش مورد سوال و نقد قرار دهند.

 5. افروغ در ادامه با تردید افکنی نسبت به نحوه اداره حاکمیت گفت مردم و علما باید اطمینان پیدا کنند که جامعه بصورت فقهی اداره      می شود .

 6.  ایشان از حوزه های علمیه می خواهند مانند قبل از انقلاب در مقابل حاکمیت باستند ( غافل از اینکه حاکمیت قبل از انقلاب حاکمیت طاغوت بود و حاکمیت فعلی حاکمیت ولی فقیه عادل است ( .

 7. ایشان اعلام می کند اگر مردم رهبری را نخواهند رهبر مشروعیتش را از دست می دهد(غافل از آنکه مشروعیت دست خداست و مقبولیت را مردم تعیین می کنند مانند عصر امیرالمومنین با آنکه مردم مقبولیت را به علی (ع) ندادند ولی مشروعیت امام باقی بود (.

 8. ایشان ساختار خبرگان رهبری را مورد انتقاد قرار داده و می گوید چون سیاست مدار و اقتصاد دانی در میان آنان نیست پس نمی توانند به این ابعاد رهبری نظارت کنند و رهبری را مورد نقد قرار دهند ( غافل از آنکه فقهای خبرگان رهبری از علمای بلاد بوده و کسانی می باشند که اقتصاد اسلامی را آشنا بوده و سیاست را نه در کتاب های درسی بلکه در دوران حوادث انقلاب از دهه چهل تا کنون فرا گرفته اند.)

  9. افروغ در پایان  اعلام می کند اگر نظارت بر کسی نباشد به دیکتاتوری و انحراف کشیده می شود ( وی با زیرکی تمام با توجه به مقدمه بالا که گفته است خبرگان رهبری نمی تواند نظارت بکند و ابزار نظارتی را در دست ندارد رهبری معظم انقلاب را دیکتاتور و فرار کننده از نقد نشان می دهد.)

 و تعجب این است که تمام این مدت آقای شهیدی مجری برنامه فقط به سخنان وی گوش می داد و تائید می نمود... !

 

 پیامک برنامه پارک ملت جهت اعلام برائت از این برنامه دشمن شادکن 20000120

|+| نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ساعت 18:16 |

سخنان هنجار شکن و توهین آمیز عماد افروغ ...

عماد افروغ که در این برنامه چندین بار خودش را روشنفکر معرفی کرد، با سیاه نمایی از اوضاع اقتصادی ، مدنی و ... جامعه، طوری وانمود  می کرد که فکر مخاطب بیشتر به سمت حکومت ظالمی می رفت که مدام در حال ظلم به مردم خود می باشد. وی از ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت سخن می گفت گویی نامه پر نیش سردار علائی را در 19 دی که در یک روزنامه منتشر گردید اکنون با گویشی لطیف تر از رسانه ملی سردرآورده است.

 نهضت خدا‌محورانه مردم ایران، به رهبری امام خمینی(ره)، هم‌چون همه نهضت‌های بزرگ توحیدی و انقلاب‌های بزرگ تاریخ، از خط نفوذ و ریزش در امان نماند . با نگاهی به تاریخ پر فراز و نشیب این نهضت، به خوبی می‌توان به وجود یك جریان نفوذی در بدنه آن پی برد.

این جریان كه هنوز به‌درستی كالبدشكافی نشده است و متأسفانه عناصر آن از بدنه نظام خارج نشده‌اند، جریانی است كه در هر مقطع به گونه‌ای چهره پنهان خود را آشكار ساخت و در همراهی با نظام، هم‌چون قندخونی در پیكره نظام جلوه‌گر شد كه هرگونه بیماری آن را تشدید كرد و مانع مداوا و ثمره‌بخشی برای برخورد با ویروس‌های مهاجم به نهضت شد.

این جریان در رویدادها، موضوع‌گیری‌هایی شناور داشت كه همواره به یك‌سو غش می‌كرد و می‌كند.

 برنامه پارک ملت بار دیگر میهمانی منورالفکر را با خود به همراه داشت.

 روشنفکری از جنس کارشناسان مجمع تشخیص مصلحت که در کارنامه درخشان خود حمایت از میر حسین موسوی را به همراه دارد.

 عماد افروغ، دانش آموخته جامعه شناسی در انگلستان این بار با ژست جدید حمایت از روشنفکران و منتقدان، دغدغه استقلال حوزه را داشت بطوری که چندین بار وظایف حوزه های علمیه را برای خود حوزه های علمیه بازگو می کرد.

 وی با انتقاد! از نبود موضوع شناس، اقتصاد شناس، فیلسوف و ... در مجلس خبرگان رهبری در سخنانی دو پهلو و توام با کنایه، عدم توجه به نقش مراجع در انتخاب فقهای خبرگان رهبری را عامل شکاف و پارادوکس! در نظام نامید.

 وی در این بخش از سخنانش می گوید: قبل از انقلاب در مجلس دوم وقتی که اصل قانون اساسی مطرح شده بود که علمای طراز اول نظارت بکنند مکانیزم آن به این صورت بود که مراجع 20 نفر را معرفی          می کردند و بر قید قرعه 5 نفر انتخاب می شد.

 شما از یک طرف گلایه می کنید که چرا فقها وارد فقه سیاسی نمی شوند و چرا فقها و مراجع و حوزه های علمیه ما دستی در حکم حکومتی و احکام سیاسی و متناسب با جمهوری اسلامی ندارند و از طرف دیگر در انتخاب فقهای مجلس خبرگان آنها (مراجع) هیچ نقشی ندارند و این باعث شکاف می شود و این یک پارادوکس است و من به عنوان یک روشنفکر این را می گویم.

افروغ که در این برنامه خودش را روشنفکر معرفی کرد، با سیاه نمایی از اوضاع اقتصادی ، مدنی و ... جامعه، طوری وانمود می کرد که فکر مخاطب بیشتر به سمت حکومت ظالمی می رفت که مدام در حال ظلم به مردم خود می باشد.

وی از ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت سخن می گفت گویی نامه پر نیش سردار علائی را در 19 دی که در یک روزنامه منتشر گردید اکنون با گویشی لطیف تر در رسانه ملی در حال تکرار است.

این کارشناس سابق مجمع تشخیص مصلحت با وقاهت تمام نظام با تهدید نظام بیان داشت که: " باید روشنفکری و بحث نهاد های مدنی، دینی و تاریخی ما تقویت بشوند و این به این معنا نیست که به ما اجازه بدهند و اگر اجازه بدهند چه بهتر ، اما اگر اجازه ندهند باید هزینه آن را بدهند و از طریق همان راهی که قبل از انقلاب اتفاق افتاد من       نمی خواهم بگویم که الان شرایط شرایط قبل از انقلاب است ولی هیچ وقت من چک سفید امضاء به شما نمی دهم که یک روزی این                طور نشود."

انگار نامه نویسی به مقتدر مظلوم انقلاب نه تنها پایان ندارد بلکه به رسانه ملی نیز کشیده شده است و آقای افروغ که از ابتدای دولت نهم و دهم روحیه علیه الدوله‌ای خود را همچنان حفظ نموده است  به غیر از سایت‌های زنجیره‌ای آقایان خاص، به تریبون ملت نیز دست یافته بود.

 دکتر عماد افروغ  بنابر عدم آگاهی کامل از تاریخ انقلاب مدعی شد که در ابتدای انقلاب مجلس خبرگان دایره‌اش شامل همه کارشناسان بود و امروز بنابر آنچه که دوری از روشنفکر پروری نظام می‌دانست آنرا فراموش شده دانست .

این در صورتی است که آن مجلس خبرگان قانون اساسی با مجلس خبرگان رهبری متفاوت می‌باشد وحتّی همان مجلس قانون اساسی نیز مورد اعتراض عده‌ای روشنفکر ماب و ملّی گراها بود که چرا این همه فقیه در آن جمع هستند که مورد عتاب امام راحل هم قرار گرفتند.

  ولی خبرگان رهبری طبق قانون اساسی همیشه شامل فقهای منتخب مردم بوده است . وی با ترسیم فضای بسته‌ی حاکم بر جامعه، نظام اسلامی را حتی در شعب ‌ابی ‌طالب هم ندید چه برسد به بدر و خیبر!

دو پهلو گویی عماد افروغ ما را به یاد چند پهلو گویی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام انداخت و گویی دو پهلو گویی و دو پهلو نویسی در این روزهای حساس انقلاب، در میان برخی خواص انقلاب فراگیر شده است.

 سخنان نیش دار برخی از خواص که اتفاقاً تمامی آنان در بزنگاه‌های خطر یک وجه اشتراک مشخص به نام دو پهلویی دارند فقط و فقط به کام استکبار خوشایند است و سند این سخن را می توان در بی بی سی و VOA و  سی ان ان یافت که این خود نشان دیگری از بی مهری خواص به مقتدر مظلوم انقلاب است که مردم در نهم دی ماه سال 88 در میدان ولیعصر و نه در پارک ملت جواب این سخنان را داده‌اند.

 لازم به ذکر است که برخی از رسانه های خبری امروز با پوشش گزینشی سخنان دکتر عماد افروغ سعی در پوشاندن سخن اصلی ایشان نمودند.

|+| نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ساعت 18:15 |

اربعین و مرور مصائب عاشورا

اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق‌ها می‌گذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیکر آلاله‌ها، اربعینی می‌گذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.

از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم که حیات اسلام مدیون رگ‌های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب‌های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون کودک غمگین و تمام حقیقت هایی که هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.

اربعینی با دختر کوچک حسین (ع) مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دل‌ها گفتیم و شکوه‌ها روانه کردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین کشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام کردیم.

کربلا؛ این خارستان خشک و بی‌آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه‌ای است که در آن گوهر همه عظمت‌ها و خوبی‌ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می‌طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....

در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است:

(و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره‌الظلاله) : حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.

و شیعه همیشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام و از آن جمله روز اربعین آن حضرت، در زیارت و اقامه ماتم و عزادارى کوتاهى نکرده و از اینجاست که امام حسن عسکرى ‏علیه‏‌السلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده است.

آرى، تنها زیارت اربعین سیدالشهداء علیه‏ السلام است که مؤمن خالص را از دیگران تمیز مى‏دهد، و دوستان اهل بیت‏ علیهم‏ السلام را از غیر آنان جدا مى ‌کند. و مؤمن واقعى کسى است که نگذارد آثار نهضت‏ حسین ‏علیه‏ السلام فراموش شود و در قدردانى و شرکت در هدف آن حضرت کوتاهى نورزد.

پیروان و دوستان امام حسین ‏علیه‏ السلام امیدوارند تا از این طریق مشمول این حدیث نبوى شوند که جابر بن عبدالله انصارى - از صحابه رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و نخستین زائر قبر حضرت ابا‏‌عبدالله در اولین اربعین سیدالشهداء روایت کرده است: «کسى که قومى را دوست دارد با آنها محشور مى ‌شود و کسى که عمل قومى را دوست دارد با ایشان شریک مى‌‏باشد».

|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ساعت 9:23 |

آشنایی که با او غریبه ایم

سعید ثعلبی همان رزمنده شجاعی است که این روزها به دلیل ضایعه شیمیایی و خس خس گلویش به ناچار از کپسول اکسیژن استفاده می کند.


به نقل از این رزمنده عزیز:

... قبل از مجروحیت ام، در عملیات بیت المقدس برای آزادی خرمشهر از ناحیه دست چپ زخمی شدم و یک بار دیگر دچار موج انفجار شده بودم، با این همه دوباره به جبهه برگشتم. سال 62 در عملیات خیبر شیمیایی شدم.

... سال 65 نیز در شلمچه دچار مجروحیت شیمیایی عامل گاز اعصاب شدم. عراقی ها بعد از این که فاو را گرفتند، می خواستند شلمچه را هم بگیرند که ما آنجا بودیم. برای همین هواپیماها آمدند و ده تا ده تا بمب های گاز اعصاب ریختند. ما توی سنگرمان بودیم، رفتیم ماسک زدیم اما دیگر فایده ای نداشت. سه نفر بودیم که هر سه تشنج کردیم... و ...

برای بهبود حال این رزمنده شیمیایی عزیز سه صلوات بفرستید.

ماهنامه فرهنگی، اجتماعی آشنا | نیمه دوم مرداد ماه 1390 | شماره 171

|+| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ساعت 13:30 |

ایمان

مسأله‌ ایمان‌ همراه‌ با بارش‌ وحی‌ جان‌ها را طراوت‌ بخشید، وماجرای‌ شكوهمندی‌ میان‌ بشر و خدا پدید آورد. در آیات‌ قرآن‌ كریم‌دریای‌ ایمان‌ موج‌ می‌زند. به‌ هر نقطه‌ای‌ از این‌ كتاب‌ آسمانی‌ كه‌سركشیم‌، رد پای‌ ایمان‌ را آشكار می‌یابیم‌. ایمان‌ در عین‌ حال‌ كه‌ درقرآن‌ با وضوح‌ و روشنی‌ هرچه‌ تمام‌تر مطرح‌ شده‌ است‌، تدریجاً درصدر اسلام‌ با ابهام‌هایی‌ مواجه‌ شد. امّا مراجعه‌ به‌ قرآن‌ و انس‌ با آیات‌ابهام‌زدایی‌ می‌كند. قرآن‌ ایمان‌ را حالتی‌ قلبی‌ می‌داند؛ چنان‌ كه‌ دربرخی‌ آیات‌ ایمان‌ به‌ معنای‌ تصدیق‌ آمده‌ است‌. ایمان‌ از جمله‌ اموری‌است‌ كه‌ كاملاً از روی‌ اراده‌ و انتخاب‌ از انسان‌ سرمی‌زند. ایمان‌ امری‌ثابت‌ و یك‌نواخت‌ نیست‌، بلكه‌ می‌تواند افزایش‌ و یا كاهش‌ یابد. ایمان‌از یك‌ سو با معرفت‌ و از سوی‌ دیگر با عمل‌ ارتباطی‌ تنگاتنگ‌ و وثیق‌دارد و چونان‌ حلقه‌ زنجیری‌ است‌ كه‌ معرفت‌ را به‌ عمل‌ وعمل‌ را به‌معرفت‌ پیوند می‌دهد.

ایمان‌ آثاری‌ در پی‌ دارد كه‌ برخی‌ درونی‌ وبعضی‌ دیگر ظاهر و محسوسند. حصول‌ و رشد ایمان‌، موانعی‌ درونی‌ وبیرونی‌ دارد.ویژگی‌ها و خصایص‌ یادشده‌ ما را با گوشه‌ای‌ از حقیقت‌ ایمان‌ درقرآن‌ آشنا می‌سازد. از این‌ طریق‌ می‌توان‌ به‌ چارچوب‌ و اساس‌ ایمان‌در قرآن‌ پی‌ برد و با گردآوری‌ و تحلیل‌ دیگر آیات‌ می‌توان‌ این‌ مسیررا ادامه‌ داد، تا به‌ تصویر و ترسیم‌ كامل‌تری‌ از ایمان‌ دست‌ یافت‌.

|+| نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه هجدهم دی 1390 ساعت 12:59 |

سالروز شهادت عمار یاسر گرامی باد
رهبر انقلاب در سخنان 5 مرداد 1388 خود در ديدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر، به نقش نخبگان بابصيرت در تبيين حقايق در فضای جامعه اشاره كرده و برای نمونه از مجاهدت عمار ياسر در برابر جنگ روانی معاويه در نبرد صفين ياد كردند.{بشنويد http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/link_audio.gif}
بخش اول از بازخوانی نقش عمّار ياسر در برابر جنگ روانی معاويه در صفين به روايت مرحوم حجت‌الإسلام محمدی اشتهاردی از كتاب "زندگی پرافتخار عمار ياسر"، در روزهای گذشته منتشر شد. بخش دوم اين نوشتار در پی می‌آيد:

نبرد شديد عمّار در روز سوم جنگ و تبيين‌گری او
در سومين روز جنگ صفّين، بخشی از سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام به فرماندهی عمّار ياسر، برای نبرد با سپاه معاويه حركت كردند و بخشی از سپاه معاويه به فرماندهی عمروعاص به ميدان كارزار آمدند. بين اين دو گروه، جنگ سختی درگرفت؛ در اين هنگام، عمّار معاويه را چنين معرفی كرد:
"ای مسلمانان! آيا می‌خواهيد نظاره‌گر شخصی باشيد كه خدا و رسولش را دشمن دارد و با خدا و رسولش می‌جنگد و بر مسلمين ظلم و تجاوز می‌كند و مشركان را تقويت می‌نمايد؟ همان كسی كه وقتی خداوند (در فتح مكه) پيروزی دينش و نصرت رسولش را خواست، نزد پيامبر آمد و در ظاهر مسلمان شد. سوگند به خدا! اسلام او از روی ميل نبود؛ بلكه با كمال بی‌اعتنايی اسلام را پذيرفت و پس از رحلت رسول خدا(ص) سوگند به خدا ما او را به عنوان دشمن مسلمين و دوست مجرمين شناختيم! آگاه باشيد كه او معاويه است. با او نبرد كنيد و او را لعنت نماييد كه او از كسانی است كه نور خدا را خاموش می‌كنند و موجب پيروزی دشمنان خدا می‌شوند!"
عمّار با همراهان دلاور خود در آن روز، عمروعاص و دشمن را تا پايگاه خودشان عقب راند و آن روز پيروزی نصيب سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام شد و عمرعاص در آخر آن روز با فرار و گريز خود را نجات داد.

مناجات‌ها و رجزهای عمّار در جهه‌ی صفّين
"... خدايا! اگر ما را پيروز كنی، اين نخستين بار نيست؛ بلكه بسيار ما را پيروز ساخته‌ای؛ و اگر زمام امور را در اختيار دشمنان بگذاری، در برابر بدعت‌هايی كه از آن‌ها نسبت به بندگانت بروز می‌كند، عذاب دردناك را شامل حال آن‌ها كن!"
سپس عمّار و همراهان، در جبهه به دشمن نزديك شدند. وقتی عمّار، عمروعاص را در نزديك خود ديد، به او فرمود: "ای عمرو! دين خود را به استان مصر فروختی! خدا تو را هلاك كند كه از دير زمان در رابطه با اسلام به راه كج رفتی و می‌روی." سپس به دشمن حمله كرد در حالی كه چنين رَجَز می‌خواند:
"خدا راست فرمود و او شايسته‌ی راستی است و بزرگتر و بالاتر از همه‌چيز است. خدايا! به‌زودی مقام شهادت را نصيبم گردان! در پرتو كشته شدن در راستای آرمان كسی كه كشته شدن را نيك دوست دارد. شهيدان در پيشگاه خدا در بهشت، از شراب طهور و زلال آن می‌نوشند. از شراب نيكان كه آميخته با مُشك است، با جام‌هايی كه لبريز از شراب طهور آميخته با زنجبيل بهشتی است."
... عمّار در يكی از مناجات‌های خود، در جبهه‌ی صفّين به خدا چنين عرض می‌كند: "أللهم إنی أعلم ممن علمنی انی لا أعمل عملاً صالحاً هذا اليوم، هو أرضی من جهاد هولاء الفاسقين و لو أعلم اليوم عملاً هو أرضی لك منه لفعلته؛ خدايا! از آن‌چه به من آموخته‌ای، می‌دانم كه من كار نيكی را امروز انجام نمی‌دهم كه در پيشگاه تو پسنديده‌تر از جهاد با اين فاسقان (معاويه و سپاهش) باشد و اگر امروز من می‌دانستم كه كاری پسنديده‌تر از جهاد با اين فاسقان در پيشگاه تو هست، همان را انجام می‌دادم."

انتقاد شديد عمّار به عُبيدالله ‌بن عمر
عبيدالله بن عمر، از دشمنان سرسخت حضرت علی عليه‌السلام به‌شمار می‌آمد و در جنگ صفّين از سرداران سپاه معاويه بود و با سپاه علی عليه‌السلام می‌جنگيد و سرانجام در همين جنگ كشته شد. عمّار ياسر در يكی از روزهای جنگ، او را نزديك ديد؛ به او خطاب كرده و گفت: "ای پسر عمر! خدا تو را بر زمين بكوبد و بكشد، دين خود را به دنيای دشمن خدا و دشمن اسلام فروختی."
عبيدالله گفت: "نه، هرگز." عمّار گفت: "نه، هرگز چنين نيتی نداری؛ و من از روی آگاهی گواهی می‌دهم كه هيچ‌يك از كارهايت برای خدا نيست. اگر امروز مرگ سراغ تو نيايد، فردا می‌ميری. اكنون بنگر، هنگامی كه خداوند با بندگانش بر اساس نيتشان روبه‌رو می‌شود، نيت تو چيست. (نيت عبيدالله اين بود كه در پيشگاه معاويه محبوب گردد و دنيايش آباد شود و خون عثمان را بهانه قرار داده بود.)

نظر عمّار درباره‌ هواداران معاويه
در درگيری نبرد صفّين، يكی از مسلمانان نزد عمّار آمد و چنين پرسيد: "ای ابواليقظان! مگر نه اين است كه رسول خدا(ص) فرمود: "قاتِلُوا النّاسَ حَتّی يَسْلَمُوا...؛ با كافران بجنگيد تا مسلمان شوند و هنگامی كه مسلمان شدند، از جانب من، خون و اموال آن‌ها محفوظ است؟"
عمّار جواب داد: آری همين‌گونه است؛ ولی اين‌ها (طرفداران معاويه) مسلمان نيستند، بلكه در ظاهر اسلام را پذيرفتند و كفر خود را پنهان داشتند، تا آن‌ هنگام كه دارای يار و ياور شدند، كفرشان را ظاهر كنند."

پاسخ قاطع عمّار در رفع ترديد
اسماء بن حكيم می‌گويد: ما در سپاه علی عليه‌السلام در زير پرچم عمّار ياسر با دشمن می‌جنگيديم. نزديك ظهر شد و ما در سايه‌ی روپوش قرمز رنگی قرار گرفتيم. در اين هنگام مردی از سپاه علی عليه‌السلام به پيش آمد و گفت: "عمّار ياسر در ميان شما كيست؟" عمّار گفت: "من هستم."
او گفت: ابويقظان تو هستی؟! عمّار گفت: آری. او گفت: من نيازی به تو دارم. عمّار گفت: بگو. او گفت: آيا آشكارا بگويم يا محرمانه؟ عمّار گفت: اختيار با خودت است.
او گفت: "بلكه آشكارا می‌گويم. من هنگامی كه از خانه بيرون آمدم، اطمينان داشتم كه ما در مسير حق هستيم و شكی نداشتم كه اين قوم (معاويه و طرفدارانش) بر باطل و گمراهی هستند. تا شب گذشته، همين عقيده و اطمينان را داشتم؛ ولی ديشب ديدم كه اذان‌‌گوی ما، در جمله‌های اذان گواهی به يكتايی و رسالت محمد(ص) می‌دهد و اذان‌گوی آن‌ها (معاويه و هوادارانش) نيز گواهی به يكتايی خدا و رسالت محمد(ص) می‌دهد؛ و بعد از اذان هم ما نماز می‌خوانيم، هم آن‌ها و كتاب ما يعنی قرآن هم يكی است. دعوت ما يكی است. رسول ما نيز يكی است. از اين رو، ديشب شك و ترديد بر من راه يافته است. ديشب بی‌آنكه كسی جز خدا بداند، شب را به سر آوردم و صبح نزد اميرمؤمنان علی عليه‌السلام آمدم و ماجرا را گفتم. به من فرمود: "آيا عمّار را ملاقات كردی؟" گفتم: "نه." فرمود: "نزد عمّار برو ببين چه می‌گويد. از گفته‌ی او پيروی كن. اينك برای همين مسأله نزد تو آمده‌ام."
عمّار به او گفت: "آيا آن صاحب پرچم سياه را كه در مقابل من قرار گرفته است، (اشاره به پرچم عمروعاص) می‌شناسی؟ من با اين شخص در عصر رسول خدا(ص) در ركاب آن حضرت، سه بار جنگيدم و اينك اين چهارمين بار است كه با او می‌جنگم و اين بار بهتر و نيك‌تر از سه‌بار قبل نيست؛ بلكه بدتر و زشت‌تر از آن‌هاست. من در جنگ بدر و احد و حُنين، در برابر او جنگيدم. آيا پدرت اين‌جاست تا تو را به آن خبر دهد؟" آن مرد گفت: "نه."
عمّار گفت: "آن روز در عصر پيامبر(ص) تجمّع ما در مركز پرچم‌های رسول خدا(ص) بود ولی تجمّع اين قوم (عمروعاص و معاويه و سپاه آن‌ها) در مركز پرچم‌های مشركان بود. آيا اين لشكر (معاويه) و كسانی را كه در آن هستند می‌بينی؟ سوگند به خدا! دوست دارم كه همه‌ی آن‌ها، به صورت يك فرد بودند و من آن فرد را سر به نيست می‌كردم. سوگند به خدا ريختن خون همه‌ی آن‌ها حلال‌تر از ريختن خون گنجشك است! آيا ريختن خون گنجشك حرام است؟"
آن مرد گفت: "نه، بلكه حلال است." عمّار گفت: "ريختن خون آن‌ها نيز حلال است، آيا مطلب را خوب بيان كردم؟" آن مرد گفت: "آری، خوب روشن كردی." عمّار گفت: "اينك برو، هركدام از دو لشكر را خواستی انتخاب كن، به‌زودی آن‌ها (معاويه و پيروانش) با شمشيرهای خود شما را می‌زنند تا حدّی كه باطل‌گرايان شما، به شك و ترديد می‌افتند." آن‌گاه عمّار (با يقين و احساسات پاك خود) اين جمله‌های تاريخی را فرمود: "والله ما هم من الحق علی ما يقذی عين ذباب، والله لو ضربونا بأسيافهم حتی يبلغونا سعفات هجر لعلمنا انا علی الحق و انهم علی باطل؛ سوگند به خدا! به اندازه‌ی خاشاكی كه در چشم پشه رفته، آن‌ها بر حق نيستند. سوگند به خدا! اگر آن‌ها با شمشيرهای خود ما را بزنند و تا كنار نخل‌های سرزمين هَجَر (بحرين) ما را به عقب برانند، ما علم و اطمينان داريم كه بر حق هستيم و آن‌ها بر باطل می‌باشند."

پاسخ ديگر عمّار برای رفع شك
ابوزينب از ياران و در سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام بود. در جبهه‌ی جنگ صفّين بر اثر نا‌آگاهی به شك افتاد كه كداميك از دو لشكر بر حقّند؟ اميرمؤمنان علی عليه‌السلام به او فرمود: "تو اگر با اين قوم با نيت پاك جنگ كنی و كشته شوی، در راه اطاعت خدا كشته شده‌ای و بر حق هستی..."
عمّار ياسر نيز به او فرمود: "ثابت‌قدم باش و در مورد اين احزاب (پيروان معاويه) شك نكن؛ كه آن‌ها دشمنان خدا و رسولش هستند." آن‌گاه عمّار به دشمن حمله كرد، در حالی كه چنين رجز می‌خواند: "حركت كنيد به سوی دسته‌هايی كه دشمنان پيامبر(ص) هستند. حركت كنيد كه بهترين انسان‌ها پيروان علی عليه‌السلام می‌باشند. اكنون وقت كشيدن شمشير از نيام و تازاندن اسب‌ها به سوی ميدان جنگ و پرتاب نيزه‌های بلند، می‌باشد." به اين ترتيب می‌بينيم عمّار از روی بينش و آگاهی و با كمال اطمينان و عقيده، بر اساس تولّی و تبرّی می‌جنگيد.

تلاش‌های گوناگون عمّار در جنگ صفّين
نظر به اينكه جنگ صفّين طول كشيد و عمّار ده‌ها بار به خط مقدم جبهه رفت و جنگيد، حركت او برای جنگ به صورت‌های گوناگون بود. گاهی فرمانده‌ی سواره‌ها بود و گاهی فرمانده‌ی پيادگان رزمنده كوفه بود؛ و گاهی به عنوان "قُرّاء" (دعوت‌كنندگان دشمن به سوی حق، و يا دعوت‌كنندگان سپاه دوست به سوی نبرد) بود؛ و زمانی فرمانده‌ی گروه كمين بود.
عجيب اين‌كه: روزی اتفاق افتاد كه به فرمان معاويه، سپاهی با هفتاد پرچم به ميدان آمد و سپاه علی عليه‌السلام با چند پرچم به فرماندهی عمّار ياسر در برابر سپاه معاويه قرار گرفتند و درگيری شديدی رخ داد. در اين درگيری هفتصد نفر از سپاه معاويه كشته شدند و دويست نفر از سپاه علی عليه‌السلام به شهادت رسيدند.

پاره‌ای از شعارها و سخنان عمّار در جبهه‌ی نبرد
عمرو بن شمر می‌گويد: عمّار را در پيشاپيش صفوف فشرده‌ی سپاه علی عليه‌السلام، سوار بر اسب ديدم در حالی كه زره‌ی سفيد پوشيده بود، فرياد می‌زد: "اَيُّها النّاسُ اَلرّواحُ اِليَ الْجَنَّهِ؛ ای مردم! كوچ كنيد به سوی بهشت."
نيز روايت شده: عمّار يك روز يا دو روز قبل از شهادتش در جبهه فرياد می‌زد: اَيْنَ مَنْ يَبْغِی رِضْوانَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ لا يَؤوبُ اِلی مالٍ وَ لا وَلَدٍ؛ كجاست آن كس كه رضوان خدا را می‌طلبد و دل‌بسته به ثروت و فرزند نيست."
گروهی به ندای عمّار لبيّك گفتند و نزد او برای حركت به سوی جبهه‌ی جنگ اجتماع كرند. عمّار آن‌ها را مخاطب ساخته و گفت: "ای مردم! همراه ما به سوی اين قوم كه خواهان خون خليفه هستند و گمان می‌كنند او مظلوم كشته شد، حركت كنيد؛ سوگند به خدا او به خود ظلم كرد و به غير قانون خدا، حكم نمود."
هاشم مرقال يكی از قهرمانان سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام بود، در يكی از روزهای جنگ، پرچم را به دست گرفت. عمّار ياسر، احساسات او را برای جنگ با دشمن تحريك می‌كرد... هاشم پرچم را به اهتزاز در می‌آورد و عمّار با شعارهای عميق، ‌او را برای جنگ به هيجان می‌انداخت و به پيش می‌برد. آن روز، حركت هاشم همراه عمّار و ديگران به قدری رعب‌آور بود كه عمروعاص فرمانده‌ی دشمن گفت: "من صاحب پرچمی را می‌نگرم. او چنان به پيش می‌آيد كه اگر به پيشروی خود ادامه دهد، امروز همه‌ی عرب را سر به نيست خواهد كرد."
آن روز، نبرد سختی رخ داد، و عمّار فرياد می‌زد: صَبْراً! وَاللهِ اِنَّ الجَنَّهَ تَحْتَ ظِلالِ الْبَيْضِ؛ مقاومت كنيد. سوگند به خدا! بهشت در زير سايه‌ی شمشير است." عمّار، همچنان هاشم مرقال را به پيشروی فرامی‌خواند و آن روز آن‌چنان جنگ شديد و عظيم شد كه نظير آن ديده نشده بود و از دو طرف بسياری كشته شدند.

آشكار شدن حق با شهادت عمّار
محمد بن عمّاره بن خُزيمه بن ثابت می‌گويد: جدّم (خزيمه) در جنگ جمل، همواره شمشيرش را از كشتن سپاه جمل باز می‌داشت؛ (زيرا شك و ترديد به دلش راه يافته بود) و همچنان اين روش را ادامه داد، تا آن هنگام كه عمّار در جنگ صفّين كشته شد. آن‌گاه (همين حادثه موجب اطمينانش شد) و به سوی دشمن شمشير كشيد و جنگيد تا به شهادت رسيد. دليلش اين بود كه می‌گفت: از پيامبر شنيدم كه فرمود: "گروه ستمگر، عمّار را می‌كشند." (بنابراين، سپاه شام كه او را كشته، ستمگر است.)

فرياد ملكوتی عمّار
عبدالرحمن بن عوف می‌گويد: يكی از شاهدان عينی در جنگ صفّين برای من نقل كرد: سوگند به خدا! افراد سپاه در سنگرهای خود آرميده بودند. آفتاب بالا آمده بود كه ناگهان فرياد عمّار را شنيدم كه می‌گفت: "ای مردم! كيست كه مانند تشنه‌ای كه آب را بنگرد، روانه بهشت شود؟! بهشت در زير سرنيزه‌ها است. امروز با دوستانم محمد(ص) و حزبش، ديدار می‌كنم." سپس خطاب به سپاه كرد و گفت: "ای مسلمانان! خدا را در مورد سپاه دشمن، تصديق كنيد. سوگند به خدا! آن‌ها از روی اجبار و بی‌ميلی در برابر شمشيرهای مسلمين (در فتح مكه و جنگ حُنين) وارد اسلام شدند و با كمال ميل از اسلام بيرون رفتند، تا فرصتی را برای سركوبی اسلام به‌دست آورند."
در آن روز كه عمّار اين فرياد را می‌كشيد، حدود 90 سال داشت، كه وقتی سوار بر اسب می‌شد (بر اثر لاغری آنچنان در ميان زين اسب فرو می‌رفت كه) تنها لگام اسب و زين آن ديده می‌شد." در عين حال فرياد ملكوتيش، به كالبدها جان می‌بخشيد.
|+| نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه دوازدهم دی 1390 ساعت 13:39 |

اهميت ماه محرّم و آداب ورود به ماه محرّم

در باب اهميت محرّم يک نکته ای هست: وقتی شما انتظارتون از خودتون در ماه محرّم بالا رفت و اين ماه رو ماه خدا ديدين و ماه تحوّل و تعالی، اين نگاه شما به ماه محرّم، ماه محرّم رو برای شما با برکت ميکنه. هر چه باور شما در ارتباط با اين مفهوم بالاتر بره، اين يعنی ظرف برای بهره برداری.

حرم امام رضا(ع) که ميرين، چه آمادگی روحيی دارين؟ وقتی رفتی، بگو من هرجوری هم که باشم، الان تحت تابش انوار مهربانه نگاه امام رضا(ع)هستم. با اين باور، يقيناً بيشتر گيرت مياد.

خدا با بندگانش اينجوری رفتار ميکنه. تفاوت آدمها توی همين اتفاقهای ظريفی است که در دلشون ميفته. روز قيامت، آدمها با نياتشون محشور ميشن. وقتی ميگی بريم انشاءالله امام رضا(ع) يه نگاهی هم به ما ميکنه، يعنی شک داری؟

ما همه اعضا و جوارحمون رو کنترل ميکنيم برای چی؟ برای اينکه دلمون رو از اين طريق کنترل کنيم. تمام اعمال و حرفهای ما، ميخوان يه اتفاق کوچکی در دل بيندازن. لذا بعضی اوقات، بايد بدونيم چکار ميخوايم بکنيم. بريم مجلس اهل بيت، بلکه باورمون يه ميليمتر بره جلوتر.

موقعی که ميخوای از دنيا بری، خدا ميسنجد تا ببينه چقدر از او ميترسی؟ مگر به او شک داری؟ آدم به هيکلش نيست، آدم به قلبشه. هزار تا عمل انجام ميده تا اون نوسان قلبی رو کنترل کنه.

اون عارف يه غيبت شنيد، گفت من 40 روز بايد کار کنم تا دلم به حال خودش برگرده. آدمی به اين دلشه. برو جلو توی اين بحث. ميخوای آدم تر باشی، بايد خيلی اين موضوع برات شفاف بشه. آدم تر شدن، خيلی بيشتر به فکر و خطورات ذهنی ربط داره.

تکليف خودت رو بدون. با چه دلی و با چه حضور قلبی وارد محرم شدی؟ باورت، نگاهت به محرّم چيه؟

ما درون را بنگريم و حال را ...... نی برون را بنگريم و قال را

نوسانات قلب عباس با ديگران چه تفاوتی ميکرد که باعث شد از ديگران متمايز بشه؟

اونوقت تو در طول 24 ساعت، هرچی به دلت خطور کنه محاسبه ميشه. اگر اهل مراقبتی، اين دل را مراقبت کن. علامه طباطبايی ميفرمودند: من گرسنه بودم، توی نماز شبم به دلم خطور کرد، فردا چکنم. از آن عالم نهيب آمد که تا حالا ما تو رو گرسنه نگذاشتيم.

نگاه ما به محرّم بايد تغيير کنه. محرّم، ماه مغفرت است. وای بر کسی که محرّم، کم گيرش بياد. محرّم، وقتی بی نماز مياد سينه ميزنه، اينقدر امام حسين بهش ميرسه. نمازخونها بايد چی بشن؟

اگه شب قدر، مقدّرات زندگی ما امضا ميشه، شب عاشورا شهادتنامه امضا ميشه.

حواسمون رو جمع کنيم...

|+| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه دوم آذر 1390 ساعت 20:57 |

داشتن توکل به خدا

اي دلِ پـاره پـاره ام ديــدن  اوسـت چــاره ام

اوست پناه و پشت من تكيه بر اين جهان مكن!

                               به من از فضـل و كـرم دولت استغنــا داد          

                                 پس توكل به خدا سنّت و پيمـان من است

                                                           بي نياز از همـه چيز و همه كس گرديـدم   

                                                           كه نيـازم همـه بر خـالق سبحــان من است!

     توکل یک امر قراردادی نیست و یک امر ذهنی محض هم نیست که انسان در ذهنش بگوید: من توکل کردم. توکل درواقع معنایش این است که انسان در کارهای خودش فقط امر خدا را در نظر بگیرد، طاعت خدا را در نظر بگیرد، وظیفه را در نظر بگیرد و در سرنوشت خودش اعتماد به خدا کند. انسان اگر با خدا سر و کار نداشته باشد، چکار می کند؟ انسان هر تلاشی که می کند به منظور این است که سرنوشت و وضع خودش را خوب کند. انسان بالفطره طالب خوشی و سعادت خودش است. اینهمه فعالیتها و تلاشهایی که مردم می کنند برای چیست؟ همه برای این است که انسان می خواهد خودش را خوشبخت و خوشبخت تر کند. پس تلاش خود انسان برای خوشبخت شدن است. اگر آمدند برای انسان وظیفه قرار دادند، آن وقت انسان کاری را می خواهد انجام بدهد به چه منظور؟ چون وظیفه و تکلیف است. من وظیفه خودم را انجام می دهم. حالا که من می خواهم وظیفه خودم را انجام بدهم تکلیف سرنوشت چه می شود؟ تکلیف آن آینده سعادت بخش من چه می شود؟ من یک وقت کار می کنم برای اینکه به خوشبختی برسم، خودم تقریباً به خوشبختی خودم چسبیده ام و خودم خوشبختی خودم را متعهد شده ام. اما اگر انسان بخواهد در همه مسائل این طور فکر کند که من ببینم وظیفه من چیست و خدا در اینجا از من چه می خواهد، یک نوع جدایی می افتد میان کاری که انسان می خواهد بکند و سعادتی که می خواهد به دست بیاورد. اینجاست که توکل می گوید: تو وظیفه را انجام بده و قبول کن، تو قبول کن که خدا از تو چه می خواهد، سرنوشتت را به او بسپار. البته وظیفه الهی یک وظیفه سرنوشت ساز هست.

در واقع در کلمه " توکل " عهده دار شدن بنده هم هست، یعنی دو عهده داری و دو تعهد است، یک      عهده دار شدن از طرف بنده، که کلمه " توکل " از این جهت است، و یک عهده دار شدن از طرف خدا: تو عهده دار وظیفه خودت و طاعت خدا باش، در سرنوشت اعتمادت بر خدا باشد. در " علی الله " کلمه " معتمدا " تضمین شده است. تو در هر کاری توجهت به وظیفه خودت باشد، ولی انسان که نمی تواند نگران سرنوشت خودش نباشد، در آن جهت تکیه ات بر خدا باشد. " توکل معتمدا علی الله " عهده دار کار خود و وظیفه خودت باش، درحالی که تکیه ات به خدا باشد، در سرنوشت تکیه ات به خودت نباشد، به خدا باشد. تو اگر وظیفه خودت را خوب انجام بدهی، مطمئن باش سرنوشتت به دست او خوب خواهد شد و از بین نخواهد رفت. از اینجا معلوم می شود که توکل به معنای یک کار یک طرفه، یعنی من هیچ تعهدی را نپذیرم، فقط سرنوشتم را به خدا بسپارم، بعد هم بروم بخوابم، مردود است، پس تکلیف وظیفه چه می شود؟

     خدا آن وقت متعهد سرنوشت انسان می شود که انسان متعهد وظایف خودش بشود. تو راه خدا را پیش بگیر و در هر کاری ببین وظیفه چیست، به تکلیف خودت عمل کن، آن وقت ببین خدا چگونه سرنوشت تو را خوب      می سازد. پس در مفهوم توکل دو چیز خوابیده است: از طرف بنده قبول کردن وظایف الهی که به او واگذار شده است، از طرف خدا قبول کردن سرنوشت خوب که بنده به او واگذار کرده است. خدا تکلیف به تو واگذار کرده است، تو آن را بپذیر، تو سرنوشتت را به خدا بسپار، خدا آن را می پذیرد.

     به هر حال توکل در مقابل جهد و سعی نیست، که آیا جهد و سعی کنیم یا توکل؟ توکل یعنی انسان همیشه به آنچه مقتضای حق است عمل کند و در این راه به خدا اعتماد کند، که خداوند حامی و پشتیبان کسانی است که حامی و پشتیبان حق می باشند. توکل تضمین الهی است برای کسی که همیشه حامی و پشتیبان حق است. به طور مثال: شما می روید به مغازه ای و متاعی خریداری می کنید و صاحب آن مغازه مرغوبیت آن متاع را تضمین می کند و به شما اطمینان می دهد و شما هم به گفته او اعتماد می کنید، یعنی مطمئن می شوید که متاع مورد نظر، همان اندازه مرغوب است که او گفته است. راه حق چیزی است که انبیاء از طرف خدا آن را شناسانده و از طرف خدا آن را تضمین کرده اند که هر که این راه را برود به نتیجه می رسد. خداوند این عالم را طوری ساخته است که همواره از کسانی که حق و حقیقت را حمایت کنند حمایت می کند. حق همواره یک تأیید معنوی با خود دارد.

|+| نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه سی ام آبان 1390 ساعت 18:9 |

تهاجم فرهنگی دفاع فرهنگی می خواهد!

پس ازپیروزی انقلاب اسلامی وپس ازآنکه  مشخص شد این انقلاب چون انقلابهای دیگر  به هیچ قدرت شرقی یا غربی وابستگی نداردوحتی مقابله با این قدرتها پرداخته ودرصدد صدورانقلاب خود به دیگرکشورهای ستمدیده دارد،کسانی که ازاین طریق ضرر می دیدندتصمیم به مقابله باپیشرفت انقلاب گرفتند و تمام سعی خودراکردندتاحداقل ازافزایش قدرت این انقلاب ویانفوذ درقلوب جهانیان جلوگیری کنند،پس با توطئه های متفاوت ازجمله تحریم سیاسی،اقتصادی وتحمیل جنگی سخت به این نظام نوپا درصدد خشکاندن ریشه های آن برآمدند،امّازمانی که فهمیدند زور وجبرنمی تواند عزم این ملت سراپاعشق به انقلاب راکم کندباشیوه ای نووجدیدواردعمل شدند.

آنها که تمام تحریم ها رابرانقلاب متحمل ساخته بودند آغوش خودرابرای صادرکردن کالایی به سمت انقلاب باز کردندوبااشتهایی پایان ناپذیر این کالا رابه سمت انقلاب سرازیرکردند،کالایی بانام فرهنگ،اماچرا دشمنان این سخاوت رابه خرج دادندفرصتی مفصلتر و مجالی دیگر می پذیرد.

اماچرا این سخاوت راعزیزماتهاجم نامید!!؟زیرا این سخاوت بنایی رانابود می ساخت که هزاران سال بزرگان فرهنگ ودیانت مابرپاکرده بودند.بنایی که درست است که ازباد وآب درامان است ولی درمقابل کاخ سیاهی که بی فرهنگان ساخته اند شکننده است. فرهنگ امانتی است که به وسیله ی اجدادماغربال شده وبهترین آن به دست ما رسیده ، پس نیازی به مکمل یامددرسان ندارد.

اکنون باگذشت سی سال ازتولدانقلاب اسلامی هنوز دشمن ناامید نشده وبا تهاجم همه جانبه خود قصدبراندازی آن رادارد.

دراین جا این سوال مطرح می شود که چرابعضی هاسرخودراچون کبک زیربرف فرو برده اند ودرتوهمی عجیب نشانه های این تهاجم وسیع رانمی بینند؟این سوال وچندین سوال دیگرکه ذهن مارابه خود مشغول کرده است همچنان بی پاسخ باقی می ماند. ولی ماهمچون برداران خیبرآفرین خودبرخواسته ایم تادراین دفاع مقدس فرهنگی زمین وزمان رابرمهاجمان به فرهنگ لطیف خود تیره وتارکنیم.

ان شاالله ....

|+| نوشته شده توسط منتظر در شنبه دوم مهر 1390 ساعت 18:38 |

اي زلال هميشه جاري روحت شاد يادت گرامي و جاويدان...

هجرت جانگداز عموی عزيزم،مسئول اسبق كتابخانه شهيد جعفرزاده سامان به ديار باقي ، باعث تالم و مجروح شدن قلب ما و همه كسانيكه اندك آشنايي با ايشان داشتند گرديد.

 متانت و تواضع شادروان در زمان حيات، محبتي را در وجود همه ايجاد كرده بود كه طولاني زمان خاطراتش از دل ها و ذهن ها پاك نخواهد شد
مرحوم بهادر محمدي را نستوه و لايق به خدمت به خدا ديديم و علي رقم مشكلات عديده در عرصه كاري تلاش مي كرد و صبوري مي ورزيد و هيچگاه در راه هدف مقدس و متعالي خويش از پاي نايستادو شكيبايي و مداومت در فعاليت هايي( چون تاليف چند كتاب ،كسب عنوان كتابدار نمونه كشوري براي 3 بار ،كتابدار نمونه استاني و دانشجوي ممتاز كشوري در دانشگاه پيام نورو ...... صحنه هاي زيبايي از خدمت را براي مردم و توسعه فرهنگ عمومي بويژه در عرصه كتاب و كتابخواني به نمايش گذاشت .
اما دست تقدير را چه توان كرد كه جهان صحنه آزمايش الهي است و در مصيبت ها و آلام صبر از بزرگترين ملكات و احوالي است كه قرآن كريم آن را ستوده و مكرر بدان امر نموده است . 
 
         اي زلال هميشه جاري روحت شاد يادت گرامي و جاويدان...
احمدرضا محمدی سامانی
|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه سوم شهریور 1390 ساعت 21:41 |

فرارسیدن نیمه شعبان سالروز میلاد صاحب الزمان بر همگان مبارک باد

نیمه شعبان سرود زندگی است نیمه شعبان فرار از بردگی است

نیمه شعبان سلامی از خــــدا                      بر همه افراد شهر بنــدگی است

نیمه شعبان امیــــد خستگان       مقصدی‌برجاده‌های‌خستگی‌است

نیمه شعبان چو كالائی گــران نوبـر بـازارهـای كهنه‌گی است

نیمه شعبان چو حصنی استـوار                 قلعه‌ای با سردر همبستگی است

نیمه شعبان چنــان یك سرپناه   آخرین امید در بیچـارگی است

نیمه شعبان به سـان مشعــلی                   در افق‌های سیاه زندگــی است

نیمه شعبـان بـرای مسـلمـین  سـالـروز خلقت آزادگـی است

نیمه شعبان بـرای دین حــق بیرقی بر قلّـهء دلـدادگـی است

نیمه شعبان سر آغــاز فـرج                     برسپاه مسلمین آمــادگـی است

نیمــه شعبان بـه‌ سـان دشمنی  بهر بی‌دردیّ واشرف‌زادگی است

نیمه شعبان غدیر و بعثت است  جلوهء خم در كمال سادگی است

نیمه‌شعبان چو خورشیدی منیر                نوربخش عمر ظلمت دیدگی است

نیمه‌شعبان نه‌یك روزاست وبس  بلكه با تـاریخ در پیوستگی است

نیمه شعبان،خدا داند كه چیست  بر ثُـرائی قدر آن در تیرگی است

|+| نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ساعت 19:59 |

چند مطلب درمورد ماه شعبان...به مناسبت ماه شعبان

ماه شعبان، ماه هشتم از ماههای قمری، ماهی بسیار شریف و منسوب به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
پیامبر فرمود:«شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه خدا. هر کس یک روز از ماه من را روزه بگیرد، من در قیامت شفیع او خواهم بود.»
پیامبر ماه شعبان را روزه می‌داشت و آن را به ماه رمضان وصل می‌کرد.

هنگامی که ماه شعبان فرا می رسید امام سجاد علیه السلام اصحاب خود را فرا می‌خواند و درباره فضیلت این ماه سخن گفت. آنگاه می‌فرمود:«هر کس برای محبت پیامبر و تقرب به خداوند، ماه شعبان را روزه بدارد، خداوند او را در روز قیامت مشمول کرامت خود می‌گرداند و بهشت را برای او لازم می شمارد.»

به هر حال علاوه بر روزه که فضیلت بسیاری دارد، اعمال دیگری همچون نماز و اذکار و دعاها و استغفار نیز در این ماه وارد شده است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان در فصل اعمال ماه شعبان ذکر شده است.
حوادث و وقایع تاریخی فراوانی نیز در ماه شعبان روی داده که مهمترین آن ولادت امام حسین و امام علی بن الحسین و امام مهدی و حضرت ابوالفضل علیهم السلام است.

اعمال ماه شعبان

آن چند امر است :

اوّل : هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ

دوّم : هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ و در بعضى روایات الْحَىُّ الْقَیُّومُ پیش از الرَّحْمنُ الرَّحیمُ است و عمل به هر دو خوبست و از روایات مستفاد مى شود که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه استغفار است و هرکه هر روز از این ماه استغفار کند هفتاد مرتبه مثل آنست که هفتاد هزار در ماههاى دیگر استغفار کند .

سوّم: تصدّق کند در این ماه اگرچه به نصف دانه خرمایى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند از حضرت صادق علیه السلام منقول است که از آن جناب سؤ ال کردند از فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان راوى عرض کرد یابن رَسول الله چه ثواب دارد کسى که یک روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست عرض کرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست فرمود تصدّق و استغفار هر که تصدّق کند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربیت کند همچنانکه یکى از شما شتر بچّه اش را تربیت مى کند تا آنکه در روز قیامت برسد به صاحبش در حالتى که بقدر کوه اُحُد شده باشد

چهارم: در تمام این ماه هزار بار بگوید لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ که ثواب بسیار دارد از جمله آنکه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنویسند .

پنجم: در هر پنجشنبه این ماه دو رکعت نماز کند در هر رکعت بعد از حمد صد مرتبه توحید و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى که دارد از امر دین و دنیاى خود و روزه اش نیزفضیلت دارد و روایت شده که در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زینت مى کنند آسمانها را پس ملائکه عرض مى کنند خداوندا بیامرز روزه داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است که هر که روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بیست حاجت ازحوائج دنیا وبیست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد .

ششم: در این ماه صلوات بسیار فرستد.

منابع:
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 108؛ مفاتیح الجنان، ص 279

|+| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 14:46 |